تحلیل داستان عزیز و عزیزه در افسان‌سرا

بخشی از داستان عزیز و عزیزه

«عزیز» حدیث دلدادگی خود را از آن جا باز می‌گوید كه قرار است در ظهر آدینه ای وی را به «عزیزه» نامی ـ كه دختر عموی اوست ـ كابین كنند . پدر اسباب عقد همه فراهم آورده و به جز نوشتن عقد نامه چیزی نمانده.

قضا را داماد پس از بیرون رفتن از حمام به جای آمدن به خانه به مهمی به كوچه‌ای می‌رود كه تا آن هنگام ندیده است. می‌خواهد خوی از چهره بزداید كه دستارچه‌ای سفید از پنجره‌ای بر دامن جبه‌ی وی فرو می‌افتد و چون سر، بالا می‌گیرد، چشمش بر خوبرویی می‌افتد كه «آدمی به خوبی او ندیده» است. خوبرو كه خداوند همان غزال بر پارچه بوده، اشاراتی به وی می‌كند كه جوان در نمی‌یابد و چون شب هنگام به خانه باز می‌گردد، بساط عقد كنان را برچیده و دختر عمو را گریان و پدر را خشمگین و مغبون می‌یابد. عزیزه اشارات رمزآمیز خوبرو را بر پسر عموی بی وفا و بی‌حمیت فاش مــی‌كند و به جای آن كه او را به خاطر قصورش نکوهش کند، می‌كوشد مقدمات وصال وی را به رقیب عشقی خود فراهم آورد…

تحلیل داستان امروز ۲۸ بهمن، ساعت ۱۴ افسان سرا در دوره قصه‌های ایرانی

هزار و یک شب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *